صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

102

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

نرمى و ملاطفت در پيوست و مسامحتش بخواست ، اما فقير به اصرار همى گفت كه هميان نمىپذيرد و جز با مشك نخواهد رفت . پس ، وزير نظام الملك گنجور خويش را بفرمود تا نقد خزانه يكسره در آن مشك كند . چو او چنين كرد و مشك تا به نيمه نيز پر نگشت ، خانگيان خود را بفرمود تا هرچه زيور دارند در آن مشك كنند ، و آنان چندان زيور آوردند كه مشك پر شد و فقير از بردنش عاجز آمد . وزير نظام الملك هم بفرمود تا آن بار با او ببرند ، كه فقير هم بدين‌هنگام بانگ برآورد كه اى نظام الملك ، قصد من تنها آزمون تو بود ، و الّا فقير كيست و زر كدام ؟ و چون شيداييان به راه خود رفت . نظام الملك بفرمود تا به جستجويش برآيند اما بر او دست نيافت و نشانى از او نديد ، و آن مال را در شمار صدقات آورد - بخشايش خداى تعالى بر او باد . اين را شبل الدوله ابو الهيجاء بكرى در سوگ وزير نظام الملك - كه خداى تعالى او را بيامرزاد - سروده است : كان الوزير نظام الملك لؤلؤة * مكنونة صاغها الرحمن من شرف جلّت فلم تعرف الأيّام قيمتها * فردّها غيرة منه الى الصّدف « وزير نظام الملك مرواريدى بود در صدف ؛ خداى رحمان برآورده از شرف . / درخشنده درّى كه روزگار ، بهايش مىندانست و غيرتمند خداى ، بازش برد به صدف . » درگذشت سلطان اعظم جلال الدنيا و الدين ابو الفتح ملكشاه بن الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق هم بدان‌هنگام كه سلطان از اصفهان رخت برداشت و آهنگ مدينة السلام كرد ، بيمار شد و بيماريش چندان بپاييد كه در شانزدهم شوال سال چهارصد و هشتاد و پنج جان سپرد . او سى و هشت سال و سه ماه و بيست و هفت روز بزيست و مدّت سلطنتش هفده سال و چند ماه بود و در مرو ، در كنار گور پدر ، در خاك شد . سلطان ملكشاه سرزمين‌هايى را مالك شد كه هيچيك از شاهان پيشين و پسين را فراهم نگشته است . او غلامان خويش را ملك دنيوى داده بود : غلامش برسق « 1 » را به جانب روميان گماشت و او نيز برايشان سخت گرفت ، تا بدانجا كه مقرّر كرد كه

--> ( 1 ) . امير برسق از ياران سلطان طغرل بك بود كه او را به سال 1059 م شهربان بغداد نمود . برسق را سلطان